خرید بک لینک

مرز بین وفاداری و خیانت و عشق و نفرت اینقدر باریکه الان خودمم نمیفهمم چی خیانته چی نیست

برچسب: نویسنده: روژان قنبری تاريخ: پنجشنبه 27 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:52

بعد از چندین سال خواستنو نشدنپول جمع کردن و نرسیدنبالا و پایین کردن وترسیدنبالاخره بینی مو عمل کردمدقیقا اونکه میخاستم ک نشدولی خیلی بهتر ا، قبل شدالبته سر همین عمل هم همچین بی دغدغه نبودمچند بار با اقای میم بحثمون شدنمیدونستم ب کی بگم بیاد همراهمبدون همراه هم جراحی نمیکردنکه تهش بچم م و دوسم اومدن همراهمالبته کسی ک از اولش بود اقای میم بود و اینکهخیلی ترسیده بودولی کلی ادم اومدن کمکم کردن وفهمیدم اینقدر ک فکر میکردم تنها نیسمخلاصه ک خوشبحالم ب ارزوم رسیدمانشالله نصیب شما بشه رسیدن ب ارزوهاتون

برچسب: نویسنده: روژان قنبری تاريخ: پنجشنبه 27 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:52

زندگیم اینقدر سریع یهویی میره روی دور تند ک گاهی نمیرسم بیام خیلی چیزا رو بنویسم البته همش دلم میخاد ک بیام ثبت کنمدارم فکر میکنم لیست ارزوهایی ک توی 30 سالگی میخام بهشون برسم چیا هستن ی سال وفت دارم باید لیستمو تهیه کنم و استارت بزنم البته ی چیزایی نوشتم ولی بلند مدتنکوتاه مدت تر دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۳ ツ 1:33 ツ fafa ツ

برچسب: نویسنده: روژان قنبری تاريخ: پنجشنبه 27 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:52

آخر شب که دیگه موقع رسیدن بود

مادرش تعارف کرد ک خانواده ات اومدن تهران

به ما خبر بده دعوتشون کنیم

منم تو تعارف گفتم باشه چشم

یهو برگشت گفت که چیه الکی مهمونی میذارین

اگه بذارین من نمیام و

هنوز زوده و این حرفا و ....

واقعیت خیلی خیلی دلم شکست از برخوردش

ولی کاری ازم برنمی اومد

شبش اومد پیشم

سعی کرد از دلم دربیاره و ....

فرداش رفتیم بیرون که بعدا مینویسم

برچسب: نویسنده: روژان قنبری تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:42

دیروز رفتیم سینما برای دیدن مست عشق

با خانواده آقای م

باید همه جزییات رو بنویسم

ببین چقدر اینا با ما متفاوتن

ولی

الان خیلی خستم

برم بیام بتونم مینویسم

برچسب: نویسنده: روژان قنبری تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:42

قبلا فکر میکردموقتی میرم تو رابطه باید همه حرفامو ب طرفم بگماگه نگم خیلی بدهباعث سو تفاهم میشههمیشه راستش و بگمو فکر میکردم ایناک توی رابطه ان چرا باهم صادق نیستندچرا حرفاشونو نمیگن و ....الان دو شبه میخام ب اقای م بگم خانوادش چقدر رو مخمن چقدر فرق دارن خانواده هاچ حرفایی بهم زدن و ....ولی هیچی نگفتماول اینکه فکر کردم چ کاریه خب خانواده اشن برم چی بگمدوم اینکه بگمم کاری نمیتونه بکنه نهایت دعوا میشه و عصبی میشهبیخیال شدمولی الان دارم درک میکنم اینایی کحرفی نمیزنن وسکوت میکنند رو

برچسب: نویسنده: روژان قنبری تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:42

صفحه بندی